فانی قلم

متن مرتبط با «یک داستان ساده ی انگلیسی» در سایت فانی قلم نوشته شده است

بایاد نگارم

  • نیلوبلاگ

    جانا مددی فرمادل را بنگارمکه من واله چشم مست نگارم حاجیان زحج آیندوازدیدارکعبهمن منتظرطلعت آن سرونگارم کعبه که شدجعبه اسرارخداوندمستوفی مستغنی حق شدنگارم من را بحقیقت گذری نیست ازاین دلگهگاه صفایی بدهندش ازلطف نگارم درکوچه بن بست اگرمانداسیریدل رابفرستم به غزل خوانی یارم هی عارض آهوی رمان گردم وهردممنظومه بسازم بچشم یارخمارم آهسته وآرام ولیک ازته احساسوردبخوانم شب وروز،بل بیابم بکنارم گرغافل شوم ازوی در این خانه فانیبی شک وبهاثبات بریده زگل وهمره خارم ...

    ادامه مطلب
  • گلایه

  • نیلوبلاگ

    ای شیخ بریده ای ز ما و به خود رسیده ای بی ما فروسران چه اعلا رسیده ای به شرط دانی که ما کوته نظرانیم ز چشم تنگ خلایق بگو کجا رسیده ای؟ ما نارسان همیشه تاریخیم با الیقین بگرد در این شب تاریک،کو رسیده ای؟ ز چنگیز و آتیلا و نازی منفور تریم به نفس،از بس رسیده نا رسیده ای فرو شکن به ما قیمت هر چه فروخته ای که نیرزد جفا به ما ای تو که رسیده ای دیده ای؟ گدای اصیل،تقلب نمی کند الغوث که جایی نرسید،هیچ قلب نارسیده ای تو و این فانی خجل،چه بد همرهید به خدا کجا به یکجا رسد،رسیده ای و نارسیده ای...

    ادامه مطلب
  • یک داستان ساده

  • نیلوبلاگ

    زمستان 1360 جنگ بشدت ادامه داشت دشمن برای بشکست کشاندن ایران خیالات خام خودرابا بمباران چاههای نفت وپالایشگاهها آزمایش میکرد،پیامداین مساله کمبودعرضه نفت در سراسرکشور بود. هوا بسیار سردتراز زمستانهای الان بود،برف که می بارید تمام شهر تعطیل می شد،اگر برف شب می بارید وتا صبح ادامه میافت،حرکت وجنب وجوش مردم شهر در صبح دیدنی بود.مردم کم کم ازورودی خانه ها،پارو زنان شروع میکردندبه برف روبی.برفها کنار زده میشدتا راهی به کوچه وسپس به خیابان باز شود.معمولا برف تا آخر زمستان می ماند و سرما ونیاز به تامین گرمای خانه ها ومحل کار با هیزم ونفت کاملا احساس میشد...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    گلایه محسن ابراهیم زاده | گلایه از روزگار | گلایه از خدا | گلایه از زندگی | گلایه از دوست | گلایه های عاشقانه | گلایه داریوش | گلایه چت | گلایه های دلم | یک داستان ساده به زبان انگلیسی