للعجب سوزی نهانی دارد این سنتور ما
از شراب ارغوانی باید آید خصلت مستانگی
در تلاش خالی افتاده،بیچاره این انگور ما
شاید فلق بیرون کند از پرتو انوار خویش
این شب ظلمانی پست را از دل پر خون ما
آن گل بی خار که روییده به صحرای عدم
آشنای تیزهوشیست که برده عقل از هوش ما
بانگ خروس صبح گاهی در فضای خاطره
طبلیست در شب چون آوای عسس درگوش ما
زین معمای عجیب کی توان پرده شکافت
معما در معماست این اختیار رنجور ما
منصور وار ،در دار فانی بر داریم همه
هرکسی معشوق خود یابد زین ایازمنظوم ما
برچسب: حال ما خوب است,حال ما خوب است باور نکن,حال ماهر القحطاني,حال ما,حال ما با دود,حال ماهر بن ظافر القحطاني,
نویسنده: نگار کوشکی