
ساقی امشب را نشسته تا ببیند سور ما للعجب سوزی نهانی دارد این سنتور ما از شراب ارغوانی باید آید خصلت مستانگی در تلاش خالی افتاده،بیچاره این انگور ما شاید فلق بیرون کند از پرتو انوار خویش این شب ظلمانی پست را از دل پر خون ما آن گل بی خار که روییده به صحرای عدم آشنای تیزهوشیست که برده عقل از هوش ما بانگ خروس صبح...
ادامه مطلب